![]() |
![]() |
|
| باستان شناسی |
|
داريوش سوم آخرين پادشاه هخامنشيان، در زمان شاهي پدرش پيك شاهنشاهي بود.در آن دوران به دليل اطميناني كه به فرزندان رجال و شاهزادگان داشتند، از آنها به عنوان پيك استفاده ميكردند. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 19:39 توسط پارمیدا |
|
|
:مقايسه رفتار كورش بزرگ هخامنشي با آنچه اعراب هنگام حمله به ايران انجام دادن:: كليني قرن چهارم هجري در الكافي از امام باقر نقل ميكند كه زمانيكه دختر يزدگرد بر عمر وارد شد با دستش صورتش را پوشاند و بفارسي فرياد بر آورد : " سياه باد روزي كه فرزندان هرمز اينچنين اسير مردي چون تو گردند " . عمر پنداشت كه او دشنام ميگويد و امير المؤمنين منظور وي را بازگو كرد . شيخ مفيد ميگويد عمر ميخواست وي را به فروش برساند و امير المومنين عليه السلام به او گفت كه فرزندان شاهان را نتوان فروخت هرچند كه كافر باشند و سپس جريان ازدواج وي را به سيد الشهداء بنحوي مشابه آنچه در فوق آمد مي نگارد . محمد بن حسن صفار متوفاي 290 هجري ، در كتاب بصائر الدرجات آورده است : زماني كه دختر يزدگرد را بر عمر وارد كردند ، فرياد بر آورد پيروز بادا هرمز ، عمر پنداشت كه او دشنام ميگويد و قصد تاديبش كرد ، امير المومنين او را از اين كار بازداشت و روايت ازدواج وي را با سيد الشهداء با كمي تفاوت باز ميگويد . تاريخ يعقوبي مينويسد : علي بن الحسين (ع) ، مادر وي : حرار دخت يزدگرد كسرى بود ... سپس مينويسد : زماني كه عمر دو دختر يزدگرد را آورد يكي از آنان را به حسين بن علي (ع) بخشيد ، وي نامش را غزاله نهاد :::متن كامل منشور كورش هخامنشي ::: ١. ... ٢. ... همه جهان. ٣. ... مرد ناشايستي (بنام نبونيد) به فرمانروايي كشورش رسيده بود. ٤. ... او آيينهاي كهن را از ميان برد و چيزهاي ساختگي بهجاي آن گذاشت. ٥. معبدي به تقليد از نيايشگاه ازگيلا Esagila براي شهر اور Ur و ديگر شهرها ساخت. ٦. او كار ناشايست قرباني كردن را رواج داد كه پيش از آن نبود... هر روز كارهايي ناپسند ميكرد، خشونت و بدكرداري. ٧. او كارهاي ... روزمره را دشوار ساخت، او با مقررات نامناسب در زندگي مردم دخالت ميكرد، اندوه و غم را در شهرها پراكند. او از پرستش مردوك Marduk خداي بزرگ روي برگرداند. ٨. او مردم را به سختي معاش دچار كرد، هر روز به شيوهاي ساكنان شهر را آزار ميداد، او با كارهاي خشن خود مردم را نابود ميكرد... همه مردم را. ٩. از ناله و دادخواهي مردم، انليل Enlil خداي بزرگ (= مردوك) ناراحت شد... ديگر ايزدان آن سرزمين را ترك كرده بودند (منظور آباداني و فراواني و آرامش). ١٠. مردم از خداي بزرگ ميخواستند تا به وضع همه باشندگان روي زمين كه زندگي و كاشانهاشان رو به ويراني ميرفت، توجه كند. مردوك خداي بزرگ اراده كرد تا ايزدان به بال بازگردند. ١١. ساكنان سرزمين سومر Sumer و اكد Akad مانند مردگان شده بودند. مردوك به سوي آنان متوجه شد و بر آنان رحمت آورد. ١٢. مردوك به دنبال فرمانروايي دادگر در سراسر همه كشورها به جستوجو پرداخت، به جستوجوي شاهي خوب كه او را ياري دهد. آنگاه او نام كورش پادشاه انشان Anshan را برخواند، از او بهنام پادشاه جهان ياد كرد. ١٣. او تمام سرزمين گوتي Guti و همه مردمان ماد را به فرمانبرداري كورش درآورد. كورش با هر ”سياه سر” (منظور همه انسانها) دادگرانه رفتار كرد. ١٤. كورش با راستي و عدالت كشور را اداره ميكرد. مردوك خداي بزرگ با شادي از كردار نيك و انديشه نيك اين پشتيبان مردم خرسند بود. ١٥. بنابر اين او كورش را بر انگيخت تا راه بابل را در پيش گيرد، در حالي كه خودش همچون ياوري راستين دوشادوش او گام بر ميداشت. ١٦. لشكر پرشمار او كه همچون آب رودخانه شمارشناپذير بود، آراسته به انواع جنگ افزارها در كنار او ره ميسپردند. ١٧.مردوك مقدر كرد تا كورش بدون جنگ و خونريزي به شهر بابل وارد شود. او بابل را از هر بلايي ايمن داشت . او نبونيدشاه را به دست كورش سپرد. ١٨. مردم بابل، سراسر سرزمين سومر و اكد و همه فرمانروايان محلي فرمان كورش را پذيرفتند. از پادشاهي او شادمان شدند و با چهرههاي درخشان او را بوسيدند. ١٩. مردم سروري را شادباش گفتند كه به ياري او از چنگال مرگ و غم رهايي يافتند و به زندگي بازگشتند. همه ايزدان او را ستودند و نامش را گرامي داشتند. ٢٠. منم كورش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اكد، شاه چهارگوشه جهان. ٢١. پسر كمبوجيه، شاه بزرگ، شاه انشان، نوه كورش، شاه بزرگ، شاه انشان، نبيره چيش پيش، شاه بزرگ، شاه انشان. ٢٢. از دودماني كه هميشه شاه بودهاند و فرمانروايياش را بل Bel (خدا) و نبو Nabu گرامي ميدارند و با خرسندي قلبي پادشاهي او را خواهانند. آنگاه كه بدون جنگ و پيكار وارد بابل شدم؛ ٢٣. همه مردم گامهاي مرا با شادماني پذيرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهرياري نشستم. مردوك دلهاي پاك مردم بابل را متوجه من كرد... زيرا من او را ارجمند و گرامي داشتم. ٢٤. ارتش بزرگ من به آرامي وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاري به مردم اين شهر و اين سرزمين وارد آيد . .٢٥. وضع داخلي بابل و جايگاههاي مقدسش قلب مرا تكان داد... من براي صلح كوشيدم. نبونيد مردم درمانده بابل را به بردگي كشيده بود، كاري كه در خور شان آنان نبود. ٢٦. من بردهداري را برانداختم، به بدبختيهاي آنان پايان بخشيدم.دادم كه همه مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند و آنان را نيازارند، فرمان دادم كه هيچ كس اهالي شهر را از هستي ساقط نكند، مردوك از كردار نيك من خشنود شد. ٢٧. او بر من، كورش، كه ستايشگر او هستم و بر كمبوجيه پسر من و همچنين بر همه سپاهيان من، ٢٨. بركت و مهربانياش را ارزاني داشت. ما همگي شادمانه و در صلح و آشتي مقام بلندش را ستوديم. به فرمان مردوك همه شاهان براورنگ پادشاهي نشسته اند. ٢٩. همه پادشاهان سرزمينها جهان، از درياي بالا تا درياي پايين (درياي مديترانه تا خليج فارس)، همه مردم سرزمينهاي دور دست، همه پادشاهان آموري Amuri، همه چادرنشينان. ٣٠. مرا خراج گذاردند و در بابل بر من بوسه زدند. از ... تا آشور و شوش. ٣١. من شهرهاي آگاده Agadeh، اشنونا Eshnuna، زمبان Zamban، متورنو Meturnu، دير Der، سرزمين گوتيان و همچنين شهرهاي آن سوي دجله كه ويران شده بود را از نو ساختم. ٣٢. فرمان دادم تمام نيايشگاههايي را كه بسته شده بود، بگشايند. همه خدايان اين نيايشگاهها را به جاهاي خود بازگرداندم. همه مردماني را كه پراكنده و آواره شده بودند به جايگاههاي خود برگرداندم، خانههاي ويران آنان را آباد كردم. ٣٣. همچنين پيكره خدايان سومر و اكد را كه نبونيد بدون واهمه از خداي بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودي مردوك به شادي و خرمي، ٣٤. به نيايشگاههاي خودشان بازگرداندم، باشد كه دلها شاد گردد. بشود كه خداياني كه آنان را به جايگاههاي مقدس نخستينشان بازگرداندم، ٣٥. هر روز در پيشگاه خداي بزرگ برايم خواستار زندگاني بلند باشند. بشود كه سخنان پربركت و نيكخواهانه برايم بيابند، بشود كه آنان به خداي من مردوك بگويند: كورششاه، پادشاهي است كه تو را گرامي ميدارد و پسرش كمبوجيه. ٣٦. بيگمان در روزهاي سازندگي، همگي مردم بابل پادشاه را گرامي داشتند و من براي همه مردم جامعهاي آرام مهيا ساختم و صلح و آرامش را به تمامي مردم اعطا كردم. ٣٧. ... ٣٨. ... باروي بزرگ شهر بابل را استوار گردانيدم... ٣٩. ... ديوار آجري خندق شهر را، ٤٠. كه هيچيك از شاهان پيشين با بردگان به بيگاري گرفته شده به پايان نرسانيده بودند، ٤١. ... به سرانجام رسانيدم. ٤٢. دروازههايي بزرگ براي آنها گذاشتم با درهايي از چوب سدر و روكشي از مفرغ ... ٤٣. ... منم كوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اكد، شاه چهارگوشهي جهان. پسر كمبوجيه، شاه بزرگ ... نوهي كورش، شاه بزرگ ... نبيرهي چيش پيش، شاه بزرگ... . آنگاه كه بدون جنگ و پيكار وارد بابل شدم، همهي مردم گامهاي مرا با شادماني پذيرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهرياري نشستم، مردوك خداي بزرگ دلهاي پاك مردم بابل را متوجه من كرد... زيرا من او را ارجمند و گرامي داشتم. ارتش بزرگ من به آرامي وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاري به مردم اين شهر و اين سرزمين وارد آيد. وضع داخلي بابل و جايگاههاي مقدسش قلب مرا تكان داد... من براي صلح كوشيدم. من بردهبرداري را برانداختم، به بدبختيهاي آنان پايان بخشيدم. فرمان دادم كه همهي مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند و آنان را نيازارند. فرمان دادم كه هيچكس اهالي شهر را از هستي ساقط نكند. مردوك خداي بزرگ از كردار من خشنود شد... او بركت و مهربانياش را ارزاني داشت. ما همگي شادمانه و در صلح و آشتي مقام بلندش را ستوديم... من همهي شهرهايي را كه ويران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نيايشگاههايي را كه بسته شده بود، بگشايند. همه خدايان اين نيايشگاهها را به جاهاي خود بازگرداندم. همهي مردماني را كه پراكنده و آواره شده بودند، به جايگاههاي خود برگرداندم و خانههاي ويران آنان را آباد كردم. همچنين پيكره خدايان سومر و اكد را كه نبونيد بدون واهمه از خداي بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودي مردوك خداي بزرگ و به شادي و خرمي به نيايشگاههاي خودشان بازگراندم، باشد كه دلها شاد گردد. بشود كه خداياني كه آنان را به جايگاههاي مقدس نخستينشان بازگرداندم، هر روز در پيشگاه خداي بزرگ برايم زندگاني بلند خواستار باشند... من براي همهي مردم جامعهاي آرام مهيا ساختم و صلح و آرامش را به تمامي مردم اعطا كردم. [I] |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 21:57 توسط پارمیدا |
|
|
:مقايسه رفتار كورش بزرگ هخامنشي با آنچه اعراب هنگام حمله به ايران انجام دادن:: كليني قرن چهارم هجري در الكافي از امام باقر نقل ميكند كه زمانيكه دختر يزدگرد بر عمر وارد شد با دستش صورتش را پوشاند و بفارسي فرياد بر آورد : " سياه باد روزي كه فرزندان هرمز اينچنين اسير مردي چون تو گردند " . عمر پنداشت كه او دشنام ميگويد و امير المؤمنين منظور وي را بازگو كرد . شيخ مفيد ميگويد عمر ميخواست وي را به فروش برساند و امير المومنين عليه السلام به او گفت كه فرزندان شاهان را نتوان فروخت هرچند كه كافر باشند و سپس جريان ازدواج وي را به سيد الشهداء بنحوي مشابه آنچه در فوق آمد مي نگارد . محمد بن حسن صفار متوفاي 290 هجري ، در كتاب بصائر الدرجات آورده است : زماني كه دختر يزدگرد را بر عمر وارد كردند ، فرياد بر آورد پيروز بادا هرمز ، عمر پنداشت كه او دشنام ميگويد و قصد تاديبش كرد ، امير المومنين او را از اين كار بازداشت و روايت ازدواج وي را با سيد الشهداء با كمي تفاوت باز ميگويد . تاريخ يعقوبي مينويسد : علي بن الحسين (ع) ، مادر وي : حرار دخت يزدگرد كسرى بود ... سپس مينويسد : زماني كه عمر دو دختر يزدگرد را آورد يكي از آنان را به حسين بن علي (ع) بخشيد ، وي نامش را غزاله نهاد :::متن كامل منشور كورش هخامنشي ::: ١. ... ٢. ... همه جهان. ٣. ... مرد ناشايستي (بنام نبونيد) به فرمانروايي كشورش رسيده بود. ٤. ... او آيينهاي كهن را از ميان برد و چيزهاي ساختگي بهجاي آن گذاشت. ٥. معبدي به تقليد از نيايشگاه ازگيلا Esagila براي شهر اور Ur و ديگر شهرها ساخت. ٦. او كار ناشايست قرباني كردن را رواج داد كه پيش از آن نبود... هر روز كارهايي ناپسند ميكرد، خشونت و بدكرداري. ٧. او كارهاي ... روزمره را دشوار ساخت، او با مقررات نامناسب در زندگي مردم دخالت ميكرد، اندوه و غم را در شهرها پراكند. او از پرستش مردوك Marduk خداي بزرگ روي برگرداند. ٨. او مردم را به سختي معاش دچار كرد، هر روز به شيوهاي ساكنان شهر را آزار ميداد، او با كارهاي خشن خود مردم را نابود ميكرد... همه مردم را. ٩. از ناله و دادخواهي مردم، انليل Enlil خداي بزرگ (= مردوك) ناراحت شد... ديگر ايزدان آن سرزمين را ترك كرده بودند (منظور آباداني و فراواني و آرامش). ١٠. مردم از خداي بزرگ ميخواستند تا به وضع همه باشندگان روي زمين كه زندگي و كاشانهاشان رو به ويراني ميرفت، توجه كند. مردوك خداي بزرگ اراده كرد تا ايزدان به بال بازگردند. ١١. ساكنان سرزمين سومر Sumer و اكد Akad مانند مردگان شده بودند. مردوك به سوي آنان متوجه شد و بر آنان رحمت آورد. ١٢. مردوك به دنبال فرمانروايي دادگر در سراسر همه كشورها به جستوجو پرداخت، به جستوجوي شاهي خوب كه او را ياري دهد. آنگاه او نام كورش پادشاه انشان Anshan را برخواند، از او بهنام پادشاه جهان ياد كرد. ١٣. او تمام سرزمين گوتي Guti و همه مردمان ماد را به فرمانبرداري كورش درآورد. كورش با هر ”سياه سر” (منظور همه انسانها) دادگرانه رفتار كرد. ١٤. كورش با راستي و عدالت كشور را اداره ميكرد. مردوك خداي بزرگ با شادي از كردار نيك و انديشه نيك اين پشتيبان مردم خرسند بود. ١٥. بنابر اين او كورش را بر انگيخت تا راه بابل را در پيش گيرد، در حالي كه خودش همچون ياوري راستين دوشادوش او گام بر ميداشت. ١٦. لشكر پرشمار او كه همچون آب رودخانه شمارشناپذير بود، آراسته به انواع جنگ افزارها در كنار او ره ميسپردند. ١٧.مردوك مقدر كرد تا كورش بدون جنگ و خونريزي به شهر بابل وارد شود. او بابل را از هر بلايي ايمن داشت . او نبونيدشاه را به دست كورش سپرد. ١٨. مردم بابل، سراسر سرزمين سومر و اكد و همه فرمانروايان محلي فرمان كورش را پذيرفتند. از پادشاهي او شادمان شدند و با چهرههاي درخشان او را بوسيدند. ١٩. مردم سروري را شادباش گفتند كه به ياري او از چنگال مرگ و غم رهايي يافتند و به زندگي بازگشتند. همه ايزدان او را ستودند و نامش را گرامي داشتند. ٢٠. منم كورش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اكد، شاه چهارگوشه جهان. ٢١. پسر كمبوجيه، شاه بزرگ، شاه انشان، نوه كورش، شاه بزرگ، شاه انشان، نبيره چيش پيش، شاه بزرگ، شاه انشان. ٢٢. از دودماني كه هميشه شاه بودهاند و فرمانروايياش را بل Bel (خدا) و نبو Nabu گرامي ميدارند و با خرسندي قلبي پادشاهي او را خواهانند. آنگاه كه بدون جنگ و پيكار وارد بابل شدم؛ ٢٣. همه مردم گامهاي مرا با شادماني پذيرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهرياري نشستم. مردوك دلهاي پاك مردم بابل را متوجه من كرد... زيرا من او را ارجمند و گرامي داشتم. ٢٤. ارتش بزرگ من به آرامي وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاري به مردم اين شهر و اين سرزمين وارد آيد . .٢٥. وضع داخلي بابل و جايگاههاي مقدسش قلب مرا تكان داد... من براي صلح كوشيدم. نبونيد مردم درمانده بابل را به بردگي كشيده بود، كاري كه در خور شان آنان نبود. ٢٦. من بردهداري را برانداختم، به بدبختيهاي آنان پايان بخشيدم.دادم كه همه مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند و آنان را نيازارند، فرمان دادم كه هيچ كس اهالي شهر را از هستي ساقط نكند، مردوك از كردار نيك من خشنود شد. ٢٧. او بر من، كورش، كه ستايشگر او هستم و بر كمبوجيه پسر من و همچنين بر همه سپاهيان من، ٢٨. بركت و مهربانياش را ارزاني داشت. ما همگي شادمانه و در صلح و آشتي مقام بلندش را ستوديم. به فرمان مردوك همه شاهان براورنگ پادشاهي نشسته اند. ٢٩. همه پادشاهان سرزمينها جهان، از درياي بالا تا درياي پايين (درياي مديترانه تا خليج فارس)، همه مردم سرزمينهاي دور دست، همه پادشاهان آموري Amuri، همه چادرنشينان. ٣٠. مرا خراج گذاردند و در بابل بر من بوسه زدند. از ... تا آشور و شوش. ٣١. من شهرهاي آگاده Agadeh، اشنونا Eshnuna، زمبان Zamban، متورنو Meturnu، دير Der، سرزمين گوتيان و همچنين شهرهاي آن سوي دجله كه ويران شده بود را از نو ساختم. ٣٢. فرمان دادم تمام نيايشگاههايي را كه بسته شده بود، بگشايند. همه خدايان اين نيايشگاهها را به جاهاي خود بازگرداندم. همه مردماني را كه پراكنده و آواره شده بودند به جايگاههاي خود برگرداندم، خانههاي ويران آنان را آباد كردم. ٣٣. همچنين پيكره خدايان سومر و اكد را كه نبونيد بدون واهمه از خداي بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودي مردوك به شادي و خرمي، ٣٤. به نيايشگاههاي خودشان بازگرداندم، باشد كه دلها شاد گردد. بشود كه خداياني كه آنان را به جايگاههاي مقدس نخستينشان بازگرداندم، ٣٥. هر روز در پيشگاه خداي بزرگ برايم خواستار زندگاني بلند باشند. بشود كه سخنان پربركت و نيكخواهانه برايم بيابند، بشود كه آنان به خداي من مردوك بگويند: كورششاه، پادشاهي است كه تو را گرامي ميدارد و پسرش كمبوجيه. ٣٦. بيگمان در روزهاي سازندگي، همگي مردم بابل پادشاه را گرامي داشتند و من براي همه مردم جامعهاي آرام مهيا ساختم و صلح و آرامش را به تمامي مردم اعطا كردم. ٣٧. ... ٣٨. ... باروي بزرگ شهر بابل را استوار گردانيدم... ٣٩. ... ديوار آجري خندق شهر را، ٤٠. كه هيچيك از شاهان پيشين با بردگان به بيگاري گرفته شده به پايان نرسانيده بودند، ٤١. ... به سرانجام رسانيدم. ٤٢. دروازههايي بزرگ براي آنها گذاشتم با درهايي از چوب سدر و روكشي از مفرغ ... ٤٣. ... منم كوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اكد، شاه چهارگوشهي جهان. پسر كمبوجيه، شاه بزرگ ... نوهي كورش، شاه بزرگ ... نبيرهي چيش پيش، شاه بزرگ... . آنگاه كه بدون جنگ و پيكار وارد بابل شدم، همهي مردم گامهاي مرا با شادماني پذيرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهرياري نشستم، مردوك خداي بزرگ دلهاي پاك مردم بابل را متوجه من كرد... زيرا من او را ارجمند و گرامي داشتم. ارتش بزرگ من به آرامي وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاري به مردم اين شهر و اين سرزمين وارد آيد. وضع داخلي بابل و جايگاههاي مقدسش قلب مرا تكان داد... من براي صلح كوشيدم. من بردهبرداري را برانداختم، به بدبختيهاي آنان پايان بخشيدم. فرمان دادم كه همهي مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند و آنان را نيازارند. فرمان دادم كه هيچكس اهالي شهر را از هستي ساقط نكند. مردوك خداي بزرگ از كردار من خشنود شد... او بركت و مهربانياش را ارزاني داشت. ما همگي شادمانه و در صلح و آشتي مقام بلندش را ستوديم... من همهي شهرهايي را كه ويران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نيايشگاههايي را كه بسته شده بود، بگشايند. همه خدايان اين نيايشگاهها را به جاهاي خود بازگرداندم. همهي مردماني را كه پراكنده و آواره شده بودند، به جايگاههاي خود برگرداندم و خانههاي ويران آنان را آباد كردم. همچنين پيكره خدايان سومر و اكد را كه نبونيد بدون واهمه از خداي بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودي مردوك خداي بزرگ و به شادي و خرمي به نيايشگاههاي خودشان بازگراندم، باشد كه دلها شاد گردد. بشود كه خداياني كه آنان را به جايگاههاي مقدس نخستينشان بازگرداندم، هر روز در پيشگاه خداي بزرگ برايم زندگاني بلند خواستار باشند... من براي همهي مردم جامعهاي آرام مهيا ساختم و صلح و آرامش را به تمامي مردم اعطا كردم. [I] |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 21:57 توسط پارمیدا |
|
|
استوانهي كورش -1
استوانهي كورش (محفوظ در موزهي بريتانيا، شمارهي 90920)، استوانهي رسي چندقطعهاي است با نوشتهاي به زبان اكدي در 35 سطر كه «هرمز رسام» در سال 1879م. هنگام حفاري در محوطهي باستانشناختي معبد مردوك بابل، آن را در زيرساخت بنا كشف نمود. قطعهي دوم استوانه كه از آن شكسته و جدا شده بود و حاوي سطرهاي 36 تا 45 است، پل - ريچارد برگر (Paul-Richard Berger) در مجموعهي بابلي دانشگاه ييل (Yale) شناسايي كرد. كلِ نوشته - هر چند در پايان ناتمام است - شامل 45 سطر است و سه سطر نخست آن نيز تقريباً به طور كامل تخريب شده است. متن استوانهي كورش كه حاوي گزارش فتح بابل به دست كورش در 539 پ.م. است، با روايت مردوك خداي بابل دربارهي بزهكاري نبونيد - واپسين پادشاه كلداني بابل - آغاز ميشود (سطرهاي 4 تا 8). سپس با شرح جستوجوي مردوك براي يافتن كورش با چنين محتوايي، يك نمونه از بنا- نوشتههاي ميانروداني است كه در زيرساخت ديوپادشاهي درستكار، گماردن وي كورش را به پادشاهي همهي جهان، و سبب شدناش به فتح بيستيزهي بابل، ادامه مييابد (سطرهاي 9 تا 15). به دنبال آن، كورش به زبان اول شخص، القاب و تبارنامهي خود را ارائه ميكند (سطرهاي 20 تا 22) و اظهار ميدارد كه آرامش كشور را تأمين و تضمين كرده (سطرهاي 22 تا 26) و براي خود و پسرش «كبوجيه»، بركت مردوك را به دست آورده است (سطرهاي 26 تا 30). او شرح ميدهد، پرستش مردوك را كه هنگام شهرياري نبونيد ناديده انگاشته شده بود، تجديد كرده و به مردمان تبعيدي، اجازهي بازگشت به زادگاهشان را داده است (سطرهاي 30 تا 36). سرانجام، پادشاه، نوسازي ديوارهاي باروي بابل را ثبت ميكند (سطرهاي 36 تا 43) و گزارش ميدهد كه در جريان كار بازسازي، كتيبهاي از «آشوربنيپل» (Ashshurbanipal) را ديده است (سطرهاي 43 تا 45). متن استوانهي كورش را در واقع، روحانيان مردوك، با الهام از الگوهاي كهنِ نو - آشوري، به ويژه كتيبههاي آشور بنيپل (627-668 پ.م.) ترتيب دادهاند. استوانهي ارهاي باروي بابل، به يادبود بازسازي آن به دست كورش، گذاشته شده بود (Dandamayev, pp. 521-2). |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 22:56 توسط پارمیدا |
|
|
نامهای پادشاهان هخامنشی : پادشاهی هخامنش در سالهای 700 تا 675 قبل از میلاد پادشاهی چیش پیش در سالهای 675 تا 640 قبل از میلاد پادشاهی آریارمن 640 تا 615 قبل از میلاد پادشاهی کورش اول ( پدر بزرگ کورش کبیر ) در سالهای 640 تا 600 قبل از میلاد پادشاهی ارشام شاه انشان در سالهای 615 قبل از میلاد پادشاهی کمبوجیه اول ( پدر کورش کبیر ) در سالهای 600 تا 559 قبل از میلاد پادشاهی ویشتاسپ شاه ؟ پادشاهی کورش کبیر شاهنشاه بزرگ تاریخ ایران و جهان در سالهای 559 تا 528 قبل از میلاد پادشاهی بردیا ( بردیه ) فرزند کورش کبیر ؟ پادشاهی کمبوجیه دوم فرزند کورش کبیر در سالهای 528 تا 522 قبل از میلاد پادشاهی دارویوش کبیر شاهنشاه بزرگ ایران زمین در سالهای 522 تا 486 قبل از میلاد پادشاهی خشایارشا بزرگ فرزند داریوش کبیر در سالهای 486 تا 465 قبل از میلاد پادشاهی اردشیر اول ( ملقب به اردشیر دراز دست ) در سالهای 465 تا 424 قبل از میلاد پادشاهی داریوش دوم در سالهای 424 تا 404 قبل از میلاد پادشاهی اردشیر دوم در سالهای 404 تا 358 قبل از میلاد پادشاهی اوستان ؟ پادشاهی اردشیر سوم در سالهای 358 تا 338 قبل از میلاد پادشاهی ارشام ؟ پادشاهی ارشک در سالهای 338 تا 336 قبل از میلاد پادشاهی داریوش سوم در سالهای 336 تا 330 قبل از میلاد که دودمانش توسط اسکندر مقدونی در هم کوبیده شد و سلسله یونانی سلوکیان در حدود 100 سال جایگزین پادشاهی اصیل ایرانی در ایران زمین گشت
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 13:20 توسط پارمیدا |
|
|
|||||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 1:11 توسط پارمیدا |
|
|
من معتقدم ذوالقرنین همان کوروش کبیر است نظر شما دوستان چیه؟منتظر مطالب من درباره ذوالقرنین باشید.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 23:55 توسط پارمیدا |
|
|
من معتقدم ذوالقرنین همان کوروش کبیر است نظر شما دوستان چیه؟منتظر مطالب من درباره ذوالقرنین باشید.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 23:48 توسط پارمیدا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 23:32 توسط پارمیدا |
|
|
اينك كه از دنيا مي روم 25 كشور جزء و امپراتوري ايران است كه در تمام اين كشورها پول ايران رايج دارد و ايرانيان درآن كشورها داراي احترام هستند و مردم آن كشورها نيز در ايران محترم شمرده مي شوند . جانشيين من خشايار بايد همانند من در حفظ اين كشورها بكوشد و راه نگهداري اين سرزمينها اين است كه در امور داخلي مداخله نكند و مذهب و شعاير آنها را محترم بشمارد . اكنون كه از اين جهان مي روم تو 12 كرور دريك زر در خزانه سلطنتي داري و اين زر يكي از اركان قدرت تو است . زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلكه به ثروت نيز هست. البته به من روش ساختن اين انبارها را كه با سنگ بنا مي شود و به شكل استوانه است را در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه مي شود ، حشرات در آن به وجود نمي آيد و غله بدون آنكه فاسد شود چند سال مي ماند. تو بايد بعد از من به ساختن انبارها ادامه بدهي تا اينكه همواره آذوقه دو سال يا سه سال كشور ذخيره باشد. غله جديد را بعد از اينكه بوجاري شد به انبارها منتقل نما. و به اين ترتيب تو هرگز براي آذوقه اين مملكت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشكسالي شود . هرگز هرگز دوستان و نديمان خود را به كارهاي مهم مملكتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو كافي است چون اگر دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي بگماري و آنها به مردم ظلم كنندو استفاده نا مشروع نمايند و نخواهي توانست آنها را به مجازات برساني چون با تو دوست هستند و تو ناچاري كه رعايت دوستي را بنمايي . كانالي را مي خواستم بين شط نيل و درياي سرخ ايجاد كنم به اتمام نرسيده را به اتمام برساني و عوارض عبور كشتي ها از آن نبايد آنقدر سنگين باشد كه ناخدايان ترجيح دهند كه از آن عبور نكنند . را حفظ كني آنها تماس زيادي بامردم نخواهند داشت . امر آموزش را ادامه بده ، بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا عقل نمايي ، همواره حامي كيش ايزدان پرستي باش اما
سنگي مرا ببيني و در يابي كه پدرت زماني پادشاهي مقتدر بود، و تو نبز چون من خواهي مرد. با ديدن تابوت من غرور وخودخواهي بر تو غلبه نخواهد كرد اما وقتي مرگ خود را نزديك ديدي بگو كه قبر مرا مسدود نمايند و وصيت كن تا پسرت نيز در مورد تو چنين نمايد . زنهار زنهار هرگز هم مدعي و هم قاضي مشو و اگر نسبت به كسي ادعايي داري موافقت كن يك قاضي بيطرف آن را بررسي وحكم نمايد . زيرا مدعي اگر قاضي شود ظلم خواهد كرد . هرگز از آباد كردن دست برندار زيرا قاعده اين است كه وقتي كشور آباد نمي شود به طرف ويراني مي رود . در آباد كردن حفر قنات و احداث جاده و شهرسازي را در درجه اول قرارده ، عفو وسخاوت را فراموش مكن ،بدان بعد از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهي عفو است، ولی عفو موقعی است که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به دیگری خطایی کرده باشند و تو آن را عفو کنی ظلم کرده ای. بيش از اين چيزي نمي گويم اين اظهارات را با حضور كساني كه غير از تو اينجا هستند عنوان داشتم تا اينكه بدانند قبل از مرگ من اين توصيه ها را كردم و اينك برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس مي كنم كه مرگم نزديك است.
نوشته شده توسط : مونا فرخ نیا
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 22:48 توسط پارمیدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1384 |
|
RSS
|